یک ماه بزرگتر شدم
سلام به روی ماه جوجه طلام
عزیز دلم یکسال و 8ماهگیت مبارک باشه










ماشالله ماشالله خیلی بزرگتر شدی و از قبل اقا تر شدی
من که خیلی ازت راضی هستم قندعسلم البته بماند که گاهی اوقات لجم و در میاری
از احوالاتت تو این ماه باید بگم که مدت زمان بیدار موندت خیلی بیشتر شده مثلا بعداز ظهر که بخوابی از ساعت
2ونیم تا حدود 4 دیگه نمیخوابی تا شب
قهر هم خیلی میکنی مثلا اگه بابا گوشیش رو بهت نده با گریه میری سمت مبل و سرت رو میزاری روش و
گریه میکنی،اما بابایی فورا صدات میکنه و نازت میده
من بیچاره هم همچنان نمیتونم تو خونه یه دراز بکشم اخه فورا میای و میخوای با هام بازی کنی ،با خنده
میای سمتم و انگشت کوچیکت رو فورو میکنی تو چشمم ،تو گوشمو و میکنی خنده یا اینکه با انگشتای
کوچولوت دماغم و میگیری و پیچ میدی 
خیلی دوست داری با لیوانت خودت اب بخوری 
رو سفره اگه خیار باشه دیگه چیز دیگه ای نمیخوری ،گوجه هم دوست داری 
تازه اگه خوابت بیاد و من بالش رو بزارم رو پام و صدات کنم فورا میای و دراز میکشی اما ازم میخوای
که با گوشیم برات اهنگ بزارم اخه از 4ماهگی با اهنگ میخوابی،اما همش با انگشتت میگی که اهنگا
رو عوض کنم اینقدر عوض میکنم تا از یکی خوشت بیاد دیگه میخوابی قبلا فقط لالایی و توی ده شلمرون
گوش میدادی اما از 19 ماهگی عادت عوض شد دیگه اونا رو دوست نداری
هنوز با اسباب بازیهات زیاد بازی نمیکنی شاید 10 درصد
تازه تو جمع کردن سفره خیلی کمک میکنی ،تا من بلند میشم پشت سرم بلند میشی و وسایل رو دونه
دونه برام میاری
جدیدا حموم که میبرمت خیلی شیطنت میکنی ،اخه بلند میشی و با شیر اب بازی میکنی منم به
خاطر همین دیگه نمیزارم زیاد بمونی
فوت کردن هم بلد شدی اما نه به شمع و کبریت بلکه موقع خوردن غذا بیشتر به مایعات فوت میکنی خیلی
این کار رو دوست داری
همچنان یکی میخواد بیرون بره داستان داریم
کارتون دوست نداری اما برنامه کودکی که بچه ها توش باشن رو دوست داری منم چندتا برات پر کردم که برات میزارم ،تازگیا وقتی اونا دست تکون میدن و خداحافظی میکنن تو هم باهاشون دست تکون میدی یا باهاشون
بپر بپر میکنی
عزیز دلم ،علی احسان نازم الان دیگه خیلی بزرگتر شدی و تقریبا میفهمی که ما بهت چی میگیم ،مثلا تا
بهت میگم بریم پسرم رو بشورم فورا میای دم در حموم ،اما وقتی بهت میگیم مثلا توپت رو بیار هنوز برات
ممکن نیست و متوجه نمیشی ،بعضی حرفامون رو خیلی خوب متوجه میشی
اگه کاری هم دوست نداشته باشی انجام بدی با صدای بلند میگیأه 











تو این ماهی که گذشت مرداد ماه خیلی جاها رفتیم خیلی کارا کردی ،شما مریض شدی و...
اما وقت نکردم بیام و برات بنویسم اما الان خلاصه وار همراه با عکس برات می گم که کجاها رفتیم













بریم ادامه ی مطلب

الهی قربون اون قدو بالات برم من

تقریبا تموم 5شنبه جمعه ها ما رامسریم این عکسا هم مربوط به همونجاست
اونم نازلی کوچولویه که مامانش کچلش کرده بود و تازه موهاش در اومده ،تازه اصلا باهاش خوب نبودی
و همش باهاش دعوا میکردی و نمیزاشتی کسی بغلش کنه


اینم مهشید و یسنا که یسنا دختر دوست منه


اینم عکسای تو خونه ببین چه کارا که نمیکنی






اینجا هم ساحل گیسوم هستش که تو مسیر رضوانشهر پونل هستش




اینم عروسی مونا جون دوست مامانی



اینجا جشن امام رضا (ع) هستش که رفته بودیم خونه ی عمو شهرام


عزیز دلم اینم از جاهایی که رفتیم و عکساش البته خیلی جاهای دیگه هم رفتیم که نشد عکس بگیرم
قربون چشمات الهی که همیشه لبت خندون باشه و همیشه سلامت باشی
تا ثبت خاطره ی بعدی خداحافظ




یک ماه بزرگتر شدم 







